|
یا صاحب الزمان
اي كه هستي بي نشان بر روي خاك آقا جان خودتان فرمودید " لابکینک صباحا و مسآء " شما که در تمام ایام سال صبح و شب در عزای جد غریبتون گریه می کنید و اگر اشک چشمتون خشک شود به جای اشک خون گریه می کنید مثل امروز و فردایی چه می کنید ؟ آقا جان ما طاقت شنیدن روضه ی مکشوف نداریم شما که صحنه ی کربلا جلو چشمان نازنینتان مجسم می شود چگونه تحمل می کنید ؟ خدایا تو را به تمام مقدسات قسم می دهیم . تو را به غربت حسین علیه السلام به سوز دل رباب در هنگام دیدن گهواره ی خالی علی اصغر به رقیه و کنج خرابه و به قلب صبور زینب !
از داغ حسين ديده اشك افشان است
آن چيز كه مي رود ز دستم جان است هر چند تمام كربلا غم ناك است يك غم به دلم ، چو تيغ بس برّان است تارك به صلات و فاسقان سيرابند فرزند رسول مصطفي عطشان است بشنيد فلك به گوش دل از زينب آن چيز كه مي كشد مرا هجران است اجساد تمام كافران مدفون است آن جسم غريب سرجدا عريان است مهدي ز عزاي جد خود بي تاب است از شيب خضيب صبح و شب گريان است گر يار سفر نموده اشكش خشكد از ديده به جاي اشك خون افشان است
زياد لاف عشق امام زمان عجل الله تعالي فرجه مي زدم. تا اين كه روزي اتفاقي افتاد . رفته بودم کنار رودخانه . یک تکه نان که می انداختی در آب ، در چشم بر هم زدنی ، چیزی از آن نمی ماند . گویی در تمام کارون با عظمت تکه غذایی نبود. ماهی عاشق آب نیست لاف عشق میزند .بعد از اندک تلاشی می ماند و فقط فریاد بیصدا و کشد برای عشقی که در همین نزدیکیهاست. برگشتم به سمت ماشين . در آيينه نگاه كردم . من ماهي بودم .
گنه از باران نیست
که نمی بارد ابر و گنه کار نباشد آن ابر که همی کم بار است و نه دریا که نزاید ابری و نه خورشید که کم می تابد و نه آن تشنه کویری که ز سوز عطشش تن خود در طلب قطره ی باران همه صد چاک کند گنه از چشم من است گنه از چشم من است که به باریدن شبگاه ندارد عادت و نیاموخته ابر ز من و چشمانم هنر باریدن آخر این چشم بسی بی هنر است در لجنزار گناه پی هر بی بن و ریشه علفی می گردد پی هر هرزه گیاهی که در آن روییده پی هر قارچ سمی که بزاید دل درد می چرد از همه شان در لجنزار گناه و شبانگاه که باید بارید می کند نشخوار آنچه امروز چریدست تا شب گنه از باران نیست گنه از دست من است یاد دارم آن روز که فقیری آمد و طلب کرد کمی رحمت من دست من خشک بشد و نباریدن کرد و نبنهاد به زخمش مرحم کنون این دست بلند است سوی ابر کرم گویمش ای دست ! چه توقعمندی ! چه فزونی خواهی ! گنه از باران نیست گنه از گور زبان است که آتش بادش هر کجا پای زبان باز شود بر فروزد آتش سنگ بر شیشه ی دلها بزند بنویسد به گچ قلب شکسته امضاء و سپس نعره زند ، نعره ی باران کو ؟ کو ؟ گنه از باران نیست گنه از قلب من است که به هر کس ناکس داده است اذن دخول . به جز از حضرت عشق به جز از زیبایی به جز از نور سحر از همه خواسته تا بر در و دیوارش بزنند امضایی یادگاری بگذارند که ما هم بودیم اندر این تاریکی قلب من تاریک است خالی از نور خدا زندگان را شده گورستان همه کس یافت شود در دل من جز باران ، دریا ، ابر گنه از باران نیست چشم ها گم شده است اشک ها کم شده است کمرم خم شده است و نیاید ز مکبّر " سمع الله لمن " کاش می شد که بگوید " رحم الله لمن " "مصطفی"
شرمنده ام ز روی تو یا صاحب الزمان
شرمنده ام ز هست و وجودم در این مکان شرمنده ام ، قسم به دو عالم ، به پنج تن شرمنده ام ، خدای جهان عالم است و من شرمنده از تمام قصورم ، و کرده ام شرمنده از خودم ، عملم ، از نکرده ام شرمنده ام خواص اگر اشعری شدند حق می دهم عوام ازآنها بری شدند شرمنده ام که رهبرم این گونه پیر شد یادم نرفته صبح ، که آقا امیر شد یادم نرفته موی و محاسن که شد سپید یادم نرفته پرده ی حرمت کز او درید یادم نرفته خطبه ی دوم از آن نماز قلبت شکسته شد ز مناجات جان گداز شرمنده ام که ریزه خورانش پدر شدند در نقش داوری ز صراطش به در شدند شرمنده از سکوت ِسراسر حماقتم دشمن شدن به دشمن ِ او ، فوق طاقتم آلوده ام به سیم و دنانیر ِ دشمنان آخر چگونه بگذرم از این دو لقمه نان شرمنده ام که پا به رکابش نبوده ام ترس از فراغ ِ جمع ِ مریدان نموده ام شرمنده ام به سوءِ گمانش بدیده ام حرف از زبان ِ شبهِ مریدان شنیده ام افکنده سر ز این همه اخلاد ِ بر زمین قرآن مثل به من زده در آیه ای چنین عالم که علم خود به عمل در نیاورد همچون حمار ، بر کمر اسفار می برد توضیح : " اخلاد بر زمین " یعنی چسبیدن به زمین و دنیا و مادیات برگرفته از تعبیر قرآن راجع به بلعم باعورا در آیه ی ۱۷۶ سوره ی اعراف
هزار جمعه شمردم ولی نیامده ای
هزار جمله سرودم ولی نیامده ای هزار نامه فکندم به چاه مسجد تو وحاجتی طلبیدم ولی نیامده ای به ذره ذره ی جسمم به انتظار تو ام و ذره ذره بمردم ولی نیامده ای هزار شه پر سیمرغ اندر آتش جان به سوز و اشک فکندم ولی نیامده ای کویر قلب حزینم چمن سرا شده است ز بس که اشک فشاندم ولی نیامده ای خجسته جمعه ی آخر که ناله ای بکنم "هزار جمعه شمردم ولی نیامده ای"
روز جمعه بی قراری می کنم
یاد مرد بی قراری می کنم روز جمعه روز طولانی بود کل هفته پیش آن آنی بود روز جمعه انتظاری جان گداز اشک چشم مضطری بر جانماز صبح جمعه در نهان و آشکار در دعای ندبه می جوید دو یار ناله های مدعی ها خامش است چشمه های اشک در خوابی خوش است عصر جمعه جان آقا خسته است از فراغ شیعیان بشکسته است از غمی که قلب آقا را شکست قلب شیعه در غمی سوزان نشست عده ای غم را به سویی می نهند گرد هم آهنگ شادی سر دهند در تفرجگه به شادی شاغلند غیر روی او به هر سو مایلند از وجود نازنینش غافلند مست لذت های بس بی حاصلند از قدم برداشتن بهرش دریغ رهروان هر طریق و نا طریق در جهاد انتظارش بی بخار باغ لب هاشان دمادم ناله زار کارشان از اسم آقا دم زدن در عمل بر صورتش سیلی زدن با وجود شیعیانی این چنین تا ابد غایب شود منجی دین
میلاد با عظمت و پر خیر و برکت اولین نور دیده ی زهرا سلام الله علیها امام حسن مجتبی علیه السلام بر قلب نازنین یوسف زهرا مبارک باد ای اولین شقایق زیبای باغ عشق ای ماه تابناک دو خورشید داغ عشق ای دومین ستاره ی در آسمان پدید خورشید و ماه و عشق و فلک از غمت شهید ای سومین چکاوک خوش خوان مصطفی پر برکت از وجود شما خان مصطفی ای چارمین گزیده ی بر حق مصطفی همراه جبرییل امین زیر آن عبا سالار بی مثال جوانان در بهشت در بین خلق حق همه را نیک تر سرشت آیی ز آسمان به زمین رونقی دهی سر را به عرش داده و پا بر زمین نهی پروردگار قادر و دیان دین و کیش رحمت نموده در رمضان بر نبی خویش انزال وحی و مقدم آن سبط اکبرش تا آن که با کنایه نخوانند ابترش
فیض کاشانی
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است ؟ گفتا تو خود حجابی ور نه رخم عیان است گفتم مرا غم تو خوش تر ز شادمانی گفتا که در ره ما غم نیز شادمانست گفتم فراق تا کی ؟ گفتا که تا تو هستی گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما گفتم غمم بیافزا گفتا که رایگانست گفتم ز فیض بپذیر این نیم جان که دارد گفتا نگاه دارش غمخانه ی تو جانست
اما من ...
با اینکه می دانم تلاوت قرآن چقدر لازم است تا انسان به معرفت خدا و اولیا خدا بیشتر دست پیدا کند . با اینکه توصیه های خود قرآن بر کثرت تلاوت را می دانم. به مدد جلسات قرآن و ماه رمضان و برنامه های مسجد شاید موفق شوم در تمام سال دو بار قرآن را ختم کنم . بهانه ی آن هم مشخص است . درس دارم . کار دارم . باید برای جلسه مطلب آماده کنم و ... تازه این در شرایط عادی است . امان از آن روزی که پزشک بگوید به دلیل بیماری مطالعه برایم ضرر دارد . دیگر به هزار دلیل شرعی و عقلی سراغ کتاب خدا نمی روم اما او ... در ایام عادی سال روزی یک جزء تلاوت می کرد .در پنج نوبت. بعد از نماز صبح و قبل و بعد از نماز های ظهر و مغرب . در ماه رمضان هم روزی سه جزء می خواند . یعنی سالی چهارده بار قرآن را ختم می کرد . در حالی که در اوج فشار ها بود . یک مملکت تازه انقلاب کرده و کلی ضد انقلاب داخلی و جنگ و تحریم اقتصادی و فضای آشفته یسیاسی و قحط الرجال و هزار تا مشکل طاقت فرسای دیگه که هر کدامش برای از پا در آوردن یک مرد کافی بود . وقتی پزشک به ایشان گفته بود که چشمانتان بیماری دارد و دیگر نباید قرآن بخوانید فرموده بودند : من این چشم ها را می خواهم که با آن قرآن بخوانم اگر قرار باشد قرآن نخوانم چشم می خواهم چه کار ؟ به این دلیل و هزاران دلیل دیگر من شدم من و او شد روح خدا خمینی کبیر روحی له الفدا
" انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا
ان یقتلوا او یصلبوا اوتقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الآخرة عذاب عظیم * الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فعلموا ان الله غفور رحیم " مائده ۳۳ و ۳۴ جز این نیست که کیفر آنان که با خدا و پیامبرش می جنگند و کوشش می کنند تا در زمین فساد به راه بیندازند آن است که کشته شوند یا به صلیب کشیده شوند یایک دست و یک پایشان به شکل چپ و راست قطع شود یا از آن زمین رانده شوند . این خواری آنها در دنیاست و برای آنها در آخرت عذابی بزرگ است * مگر کسانی از ایشان که پیش از آن که بر آنان دست یابید توبه کرده باشند پس بدانید که خداوند آمرزنده و مهربان است . خطاب به آقایانی که مسبب و برپا کننده ی آّشوب های اخیر بودند و در زمین خدا فساد برپا کردند . حکم خدا وند در مورد شما این است و قطعا حکم خدا به زودی به اجرا در می آید و باعث خواری و ذلت شما در دنیا خواهد شد همان دنیای کثیفی که به خاطر آن حق را ناحق خواندید و ملت را نافهم . و دل ولی امر را بار دیگر خون نمودید . و در روز حساب و در پای میزان حق و باطل امیر المومنین علی علیه السلام به اعمال کریهتان رسیدگی می شود و به عذابی دردناک گرفتار خواهد آمد. پس تا روز محاکمه ی شما نرسیده توبه کنید که خداوند توبه پذیر است و ملت هم خواهند بخشید .
مشفق كاشاني
نامه ای به ............................................................................لطفا شبیه خدا باسمه تعالی
از : یه مشت آدم ... سوخته ( شامل دل قلب سینه جگر و ...) به : مسئولین محترم تازه نفس و جدید الدوره موضوع :در خواست اینکه "لطفا شبیه خدا باشید ! " با عرض سلام و خسته نباشید .نظر به اینکه خداوند متعال طبق روال هر ساله در ماه مبارک رمضان اقدام به غل و زنجیر نمودن شیطان می نمایند لطف نموده شما هم که پرستنده ی ایشان هستید در اقدامی مشابه پرستندگان شیطان را در این ماه شریف به غل و زنجیر بکشید تا هر چه بیشتر التزام عملی خود را به قانون الهی اثبات نمایید . متشکریم
"فاقرءوا ما تیسر من القرآن" آن چه می توانید از قرآن بخوانید مزمل ۲۰ این فرمان خداوند که برای تمام ایام سال است در ماه مبارک رمضان که ماه نزول قرآن است و ثواب تلاوت یک آیه برابر یک ختم قرآن است تفسیر دیگری پیدا می کند. در همین راستا بعضی از دوستان خوش ذوق و با همت طرحی نو درانداختند که شامل ختم قرآن و تفسیر می شود . در این حرکت قرآنی شرکت فرمایید تا از اجر عظیم معنوی آن بی بهره نمانید . نشانی سایت مجری طرحhttp://our-note.blogfa.com/
اما من از قبل از مکلف شدن هم روزه میگرفتم . اما فکر می کنم کار بزرگی نکرده ام چون در ابتدا هر روز روزه ی من به انواع تمجید ها و تشویق ها ختم می شد . بعد از آن هم جرءت نداشتم روزه نگیرم . هرگز سر دو راهی واقع نشدم . هرگز مجبور نشدم میان روزه گرفتن و حفظ کردن عزیزی ترین داشته هایم یکی را انتخاب کنم اما او طبق معمول قبل از رفتن به محل کار آمده بود منزل خواهرش . ولی با همیشه فرق داشت . از آن لبخند قشنگش خبری نبود .غصه در چهره اش موج می زد . خواهرش -نگران- علت را جویا شد . با افسردگی پاسخ داد : نمی دانم چه کار کنم ؟به من دستور داده اند که امروز را روزه نگیرم . ـ برای چه ؟ ـ یکی از ژنرال های آمریکایی به پایگاه آمده و قرار گذاشته است تا امروز ناهار را در باشگاه وبا خلبان ها بخورد به همین خاطر فرمانده ی پایگاه به خلبانان دستور داده تا امروز را روزه نگیرند. ـ عباس جان ! خدا بزرگ است . شاید تا ظهر تصمیمشان عوض شد . راست می گفت خواهرش . خدایشان بزرگ بود و بنده اش را رها نمی کرد . افسرده و غمگین خانه را ترک کرد .در ابتدا این چنین می نمود که دو راهی سختی در پیش است . یک طرف تمام آمال و آرزو های او . پرواز .چیزی که برای به دست آوردنش دو سال غربت سخت و دوری از وطن را تحمل کرده بود و سال ها درس خواندن را .اگر از دستور ژنرال آمریکایی سرپیچی می کرد ... در طرف دیگر خدا . بعد از ظهر به منزل آمد . ولی با همیشه فرق داشت . نه مثل همیشه خوشحال بود و نه غمگین .اصلا شادی آن بعد از ضهر او از جنس دیگری بود. به خواهر گفت : آباجی ! هنوز روزه ام . خواهر شگفت زده و خوشحال قضیه را پرسید . مکثی کرد . به فکر فرو رفته بود . شاید به دو راهی امروز فکر می کرد که حالا دیگر فهمیده بود آن را . در یک طرف پرواز بود و خدا . در طرف دیگر پرواز بود و هیچ . از پنجره به دور دست می نگریست . آهی کشید و گفت :آباجی ! ژنرالی که قرار بود ناهار را با خلبان ها بخورد قبل از ظهر به هنگام پرواز با کایت در سد دز سقوط کرد و کشته شد . آری . کسی که برای خدا باشد خدا برای اوست . به این دلیل و هزاران دلیل دیگر من شدم من و او شد شهید عباس بابایی که سلام خدا بر او باد
|
About![]()
به دلیل شروع فصل مجاهده ی علمی این وبلاگ به خواب زمستانی فرورفته و فقط در حد زنده ماندن فعالیت می کند .
Home
|
|
|